چرا حرفم نمی آد...

نه که حرفی نیست ولی حرف زدنم نمی آد...

روزها خیلی زود می گذره و من از زود گذشتنش ناراضی ام. دلم نمی خواد فکر کنم جمعه آخرین روزی ه که رسماً اینجا دارم کار می کنم.فکر می کنم عبور و کمال یه رابطه ی نزدیکی دارن ولی نمی دونم چرا اینهمه خودمو به ذره ذره ها منگنه می کنم و نمی تونم عبور کنم. به میزم نگاه می کنم و به صندلی ام و دیوار نصفه ی اتاقم دلم تنگتر میشه حتی اینهمه یادگاری واسه گذشتن کافی نیست... دلم واسه بودن اینجا تنگ میشه گروه خوبی بود و هنوزم هست... انگار همین دیروز بود که آمدم.(پذیرفته شدم و شروع کردم)

این روزها خیلی خیلی بهتره که مامان و بابا هستند. که وقتی می آم خونه چراغ خونه روشن ه بوی غذای مامان پز از تو راه پله می آد صبح یکی میز صبحانه رو می چینه لازم نیست به چیزی فکر کنی صبحانه می خوری میری سرکار، تو خونه همه چیز سر جاش ه.... خدایا شکرت می کنم که می تونم این لحظه ها رو درک کنم. و ازت می خوام همیشه سلامت بداریشون و ازت می خوام بهم توفیق بده که یه گوشه ای از این حس خوبم رو بهشون بدم.

آیندهوون ابری پاییزی و کمی سرد

بیستم مهرماه

/ 20 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام گلم حتما از آپ جدیدم به نام" به جرم..." دیدن کن [خنده]

مریم

سلام گلم حتما از آپ جدیدم به نام" به جرم..." دیدن کن [خنده]

نورا

کجایی الهه؟ بابا دلم گرفته. بیاین یه چیزی بنویسید :( دلم تنگته :×

نسیم

شاد باشی الهه مهر...[لبخند]

یاسی

هنوزم حرفات نمیاد ؟؟ 19 روز گدشته ها [سوال]

xatoun

dusti dashtam k migoft: vaghti harf zadanet nemiad yani gush dadanet miad . . delam barash tang shode :(

پانی

چرا نمینویسیییییییییییییی.. دلم تنگ شده

زهرا

سلام الهه جان، خوبي؟ من خيلي وقته كه وبلاگت رو ميخونم شايد 4-5 سال ميشه، قبلا هم شايد كامنت گذاشتم ولي يادم نيست. امروز رفته بودن سايت چي بپزم امشب و براي دستور غذا به تنبل خونه شاه عباسي لينك داده بود، ديدم نويسنده وبلاگ تويي و كلي ذوق كردم كه من نويسنده وبلاگ رو ميشناسم :-) كلي هم تحسينت كردم كه با وجود اينكه درس ميخوني و سر كار ميري و در غربت هم هستي، انقدر كدبانويي، اين كامنت كلا محض پز دادن به خودم ارسال شده از اين جهت كه خوشحال شدم كه نويسنده وبلاگ آشپزي رو ميشناسم و البته محض تقدير از شما :-)

نورا

باز هم دلم تنگت است... عیدت مبارک :×