عدد نو دهه نو حس نو

نشسته ام و به عدد جدید سنم فکر می کنم. به رقم دهگانی که چند ساعتی است ورق خورده... آدم خیلی تغییر رقم دهگان سنش رو نمی بینه این اتفاق نادر معمولاً کمتر از 10 بار تو سن هرکی می افته و به همین خاطر به موضوع اهمیت بیشتری انگار میده... توجه آدم رو جلب می کنه و آدم رو به فکر کردن وامیداره. گرچه همه ی اینها قرارداده و عملاً مسخره است، ولی به نظر من بهانه های خوبی ه واسه نگاه کردن به عقب و برنامه ریزی واسه جلو.

نگاه می کنم و می بینیم وقتی ناباورانه 20 ساله شدم.و به دهه ی سوم نگاه می کنم که گرچه زود گذشت ولی جالب بود. و اگه بخوام کلاً به 20 تا 30 سالگی ام نمره بدم نمره ی بدی نمی دم. گرچه اشتباهاتی که تو این دهه کردم باعث تغییر سرنوشتم شدن در خیلی موارد؛ ولی همین که نقش داشتن در اینی که هستم، و ازشون درس گرفتم باعث میشه دید بدی بهشون نداشته باشم.

خیلی از اولین ها رو تو این دهه تجربه کردم.

اولین قله، اولین سفر چند روزه با دانشگاه، اولین اسباب کشی، اولین سفر های مجردی، اولین سفرهای متاهلی، اولین آشپزی های جدی، اولین مهمونی دادن های جدی،  و خیلی اتفاقات مهم افتاد... ازدواج خودم و همه ی خواهر ها و برادرم. بچه دار شدن خودم و برادر و خواهرم، خروج از ایران، تجربه ی زندگی تنهایی در اسلو، شروع زندگی مشترک، گرفتن سه مدرک تحصیلی!، ... همین ها شاید کافی باشه واسه اینکه این دهه رو خاص کنه.

تو سه سال آخر دهه بیست که کم کم دوست های نزدیکم 30 ساله می شدن حس می کردم من هم 30 ساله شدم و فکر می کنم 27 سالگی ام رو با حس غمگین 30 ساله بودن گذروندم. ولی از 30 ساله شدن پوآن به بعد خودم رو دعوا کردم و واقعاً با لذت از اون به بعد دهه ی بیست رو تموم کردم و مثل یه اواخر دهه بیستی زندگی کردم و لذت بردم از لحظه لحظه اش. و الآن در آستانه ی این دهه چهارم خیلی امید دارم و خیلی برنامه. به خودم در آخرین روزهای دهه 30 نگاه می کنم که عینک زدم و تو یه آشپزخونه ی روشن سفید نشسته ام و به بچه (ها) مشغولم و براشون برای تحصیل و کارهای روزمره اشون دل می سوزونم. کار می کنم و خوشحالم و مو هام از الآن جوگندمی تر به نظر می رسه... این تصویر رو از خودم دوست دارم.

نوشتم برای همکارهام که چون تو این دنیا ناگزیزیم پیر بشیم، بیاییم از پیر شدن لذت ببریم و به لذت های پیر شدن که فکر می کنم مشعوف میشم. از این سکینه و آرامشی که هست ... گرچه هیجان دو سه دهه قبل رو ندارم ولی هنوز از تجربه کردن لذت می برم و با احتیاط آرامش بیشتر پیش می رم و از اینکه فرزند زمان خودم هستم خشنودم.

دوست دارم یه عالم برای خودم از جمع بندی های قبلی بنویسم و از قول و قرارهای بعد ولی حس می کنم اینجا جاش نیست... نامه ای برای الهه 40 ساله خواهم نوشت.

 

الهه شاد و سی ساله

آیندهوون آفتابی

/ 14 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الآنی

هر بار میام اینجا مینویسم که خوشحالم که از حسی که تجربه می کنی ، خوشحالی [لبخند] نمیتونم الهه ی 40 سال رو تصور کنم... ولی مطمئنم مثل بیش تر الهه هایی که دیدم - تو در شرایط و روزهای مختلف - بهترین خواهی بود... تولدت مبارک... برای دیدن تو و آریو لحظه شماری می کنم [ماچ]

نورا

تولدت مبارک الهه جونم. والله نمیدونم چی بگم ؟ اول برای خودت و خانواده ی گلت ، آرزوی سلامتی دارم و بعد هم شادی و سعادت .. فکر کنم همه ی آرزو خوب ها رو این سه تا کلمه در بر داشته باشه :) بوس بوس راستی اون پست سرخابیه فقط یه شوخی بود که از تو یه ایمیل فرواردی کپی پیستش کرده بودم :)

بنفشه

قربون خودن و این همه حس های خوبت...بازم مبارک باشه :**

بهاره

تولدت مبارك. به نظرم دهه سوم مهمترين دهه زندگيه

نوسان

سلام خانو فعال. تولدت مبارک. نمیدونستم یادت میاد یا نه ولی یه بار چند تا پست قبل هم اومدم نوشتم و گفتم خیلی وقته اینجا رو میخونم و دوست دارم! از تنبل خونه ات پیدات کردم ... (راستی میدونی چند وقته تنبل خونه اتو آپ نکردی؟؟) اومدم بگم یه وبلاگ زدم جدیدا.... البته به خوبی مال شما نیست من تازه کارم... نمیدونم چقدر وقت آزاد داری ولی دوست داشتم اگه تونستی یه سری به پنجره من بزنی (البته به شرط این که بخونی) راستی احتمالا با اجازه لینکت میکنم. اگه دوست داشتی منو بلینک باز هم میخوانمت..... در پناه حق

کیارش

تبریک میگم. امیدوارم دهه ی چهارم هم با شادی و نشاط و موفقیت طی بشه. [گل]

تاتا

سی سالگیت مبارک چقدر حس هامون نزدیک به هم بوده فقط تلاش من برای گریز از غم گذر کردن دوره بیست سالگی کمی بی نتیجه است من پنج ماه پیش سی ساله شدم

Azar

الهه عزیز تولدت مبارک. پوزش به خاطر تبریک دیر. زندگیت همشه در جریان وخوشی. [قلب][خجالت][هورا][هورا]

منصوره

سلام الهه جان تولدت را با تاخیر تبریک می گویم .همیشه سلامت و لبت خندان باشد[گل][بغل]

Azar

Ma ke ba 2 ta bache felan dargir hastim. Shoma pashin biaiin Oslo.