نوروز نوی ما

باورم نمیشه که از پرنیا خانم یک ماه و نیمش شده و من از وقتی خبر تولدش رو اینجا نوشتم تا الآن وقت نکردم این صفحه رو باز کنم. حقیقت این ه که من پست قبلی رو تو پیش نویس گذاشته بودم و می خواستم دو تا پست جداگونه بذارم یکی واسه تولد برادرزاده ام و یکی رو چند روز بعد به عنوان سندسازی مادرانه که اون جدولی بود که هیچ وقت تو پست قبلی نذاشتمش.

تو این مدت کلی اتفاق افتاده.... آریو مهد رو شروع کرد و من برگشتم سر کار. در عین ناباوری پسرم یک چهارم ساله شده بود و من این 0.25 سالگی اش رو با همکارهام جشن گرفتم و از فرداش کار رو شروع کردم. هفته ای چهار روز کار می کنم و وقتی روز اول رفتم سر کار فهمیدم چقدر دلم برای تحقیق و درس در واقع تنگ شده بود. ولی این به این معنی نیست که  چهار ماه مرخصی زایمان رو دوست نداشتم. بی شک چهارماه مرخصی زایمان از بهترین چهار ماه های عمرم بوده با دنیایی از احساسات تازه، بی نظیر ... چیزی که تو اون مدت جرات این رو بهم داد که چندین و چند بار اعتراف کنم  که اگه پیر شدن به معنی دیدن این همه چیز تازه است من دوست دارم با اشتیاق از این به بعد پیر بشم... و هر روز این موج احساس خوب رو تجربه کنم. حسی که اون قدر برای شدید و عزیز ه که گاهی می ترسم ازش حرف بزنم.

و تو این یک ماه و نیم کار خوب بوده و خوشحالم که هفته ای یک روز مرخصی مادر بودن دارم و می تونم با پسرم تو خونه باشیم. گرچه از این 5 -6 روزی که می تونستیم خونه باشیم فقط شاید یک روزش رو خونه بودیم ...

امسال با حس تازه ای نوروزانه می کردیم... پارسال دوم فروردین از وجود پسرم در دلم باخبر شدیم و یاد حال و هوای پارسال با حس جدید داشتن پسرم حال تازه و ویژه ای بود... شیرینی پزون ، چهارشنبه سوری ، سال تحویل و سبزی پلو ماهی خورون  هر کدومش به نحو خوبی انجام شد و آماده ایم برای سفر نوروزی و سیزده بدر...

این قدر خدا رو شاکرم بخاطر این نفر سومی که امسال بین من و پوآن سر سفره نشسته بود و خدا رو باز هم هزاران بار شکر می کنم بخاطر همه ی چیزهایی که دارم به گونه ای که هستند...

و ازش می خوام بهم توانایی بده در سال جدید مسئولیت هایم رو خوب انجام بدم، بندگی ، آدمی، فرزندی، همسری ، مادری، دانشجویی...و همه ی مسئولیت های دیگه ای که حسشون می کنم و دوست دارم همه رو خوب انجام بدم.

برای همه سال خوبی آرزو می کنم سالی که آخرش دلمون بیاد به خودمون تویش نمره ی مثبت بدیم از هر جهت

نوروز 1392

آیندهوون سرد زمستونی

/ 5 نظر / 27 بازدید
الآنی

خواهر گل من بهت تبریک میگم و اعتراف می کنم تو از بهترین آدمهایی هستی که این مسئولین جدید مادر شدن اینقدر بهت اومده و ازش خووووب لذت میبری. امیدوارم خدا تمام اونچه که میخوای به بهترین شکل بهت بده... نوروزت مبارک...سفرتون بخیر :* دوستتون دارم[ماچ]

negar

الهه جونم سلام خیلی سال جدید رو تبریک عرض می کنم. امیدوارم در کنار هم سال فوق العاده ای داشته باشید. واقعا از این همه انرژی و انگیزه ی مثبتی که به من می دید ممنونم.

رسول!

واقعا جای تعجب داشت که یک ماه و نیم اصلا خبری ازتون نبود! ولی بالاخره مامان شدن یه مسئولیت بزرگ به آدم میده و کلی از کارای قدیم رو نمیشه انجام داد. امیدوارم همیشه شاد باشی :) راستی عیدتون هم مبارک. فک کنم خیلی جالب بوده براتون که روز عید برف بیاد :) عوضش اینجا روز عید برای خودش تابستونی شده بود حسابی.

corona

سلام و سال نو همه تون مبارک [قلب][بغل] (با بهترین آرزوها برای سال 92 شما)

بهناز

اگه پیر شدن به معنی دیدن این همه چیز تازه است من دوست دارم با اشتیاق از این به بعد پیر بشم...چقدر این جمله قشنگه و دلنشین....امیدوارم هر روزت پر از اتفاقات و تجربه های شیرین باشه.