بازی وبلاگی_ سفرزمان

  • روز شنبه تولد یکی از بچه های شمشیربازی بود که با پوآن هم از طریق دیگه ای آشنا ه و خلاصه دو جانبه دعوت بودیم! یه مکزیکی که خیلی بچه ی خوب و گرم و اجتماعی ه. شب خوبی بود و دوستهای تازه پیدا کردیم و کلی غذای مکزیکی خوردیم.
  • بعضی از این مکزیکی ها خیلی باحالند. آدم یاد کارتون های سرخپوستی می افته.... خیلی حس جالبی بود بینشون بودن...
  • دلم می خواد یه مسافرت برم امریکای لاتین... مردم جالبی اند!
  • اما بازی وبلاگی:

من به بازی دعوت نشدم. خیلی هم نمی خوام جدی بازی کنم. ولی توی وبلاگ دلاویزترین بازی رو دیدم و خواستم اینجا بنویسم. این چیزی ه که من خیلی قبلاً ها به اش فکر می کردم. بازی از این قراره که اگه ماشین زمان داشتین که میشد باهاش به گذشته و آینده رفت چی کار می کردید؟

من همیشه از بچگی هام خیلی آرزو می کردم برگردم به عقب...اگر هم بهم بگن نمی تونی چیزی رو تغییر بدی خیلی ناراحت نمی شم دلم می خواد برگردم و شاهد باشم خیلی اوقات.

دلم می خواد خیلی خیلی دورها سفر کنم. و آدم های بزرگ رو ببینم تا بفهمم چقدر چیزهایی که ماازشون می دونیم اشتباه ه. مثلاً دلم می خواد پادشاه های گذشته های دور ایران رو ببینم. دلم می خواد پیامبرها رو ببینم. دلم می خواد فرعون ها رو ببینم. دلم می خواد آدم و حوا رو ببینم. و دلم می خواد برم روز اول دنیا رو ببینم. ببینم چی شد که اینجوری شد...

واسم جالبه آینده رو بدونم ولی نه آینده خودم رو. شاید هیجان داشتن واسه زندگی ام رو دوست دارم و دلم نمی خواد بدونم مثلاً کی می میرم یا بعداً چی میشه... ولی خیلی دور ها رو دوست دارم ببینم. روز آخر دنیا رو دوست دارم ببینم. دلم می خواد بدونم مثلاً دو هزار سال دیگه مردم چه جوری زندگی می کنند. و واسم مهم نیست قول بدم که الآن به کسی راجع به چیزهایی که دیدم حرف نزنم!

من همیشه زمان رو خیلی دوست داشتم. یه تصور داشتم که زمان یه پیرمردی ه سوار یه ارابه گنده که همیشه در حرکت ه و اگه وایسه یعنی دیگه نیست. یادمه هفده سالگی یه نامه به بابازمان نوشته بودم و همین ها رو ازش پرسیده بودم. اون که همیشه این ارابه رو می رونه و همه قرن ها و لحظه ها سوار اونند.

داشتن یه ماشین زمان خیلی حس جالبیه. اون هایی که دوست دارند بازی کنند از طرف من دعوتید به این بازی وبلاگی.

الهه

آیندهوون

یازدهم آذرماه

/ 11 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گیلاس

تا حالا برای منم خیلی پیش اومده که وقتی تاریخ میخونم یا مثلا میگن فلانی در گذشته خوب بوده یا بد بوده دلم خواسته اون زمان می بدوم و میدیدمش !!جالب بود!!

علیرضا

آره منم خیلی دوست دارم برگشت به عقب و دیدن و فهمیدن مردم اون زمانها رو. خیلی واسام عجیبه که کلی سال و عمر کلی آدم تبدیل بشه به چند صفحه کاغذ. ولی زیاد علاقه ای به دونستن آینده ندارم. دوست دارم مبهم بمونه. شاید سفر زمان فقط یه بازی نباشه چون فکر میکنم هیچ واقعه ای از بین نمیره و حتما یه گوشه ای هست و روح آدم میتونه بشون سر بزنه،،،

محمد رضا

سلام من باز هم آمدم امید وارم مزاحم نباشم . من چون کشور هلندو خیلی دوست دارم. شما هر چیزی که در باره ی اونجا بگویید من بدون شک دوسش خواهم داشت . البته در باره ی چگونه رفتن به اونجا وفاصله ی اونجا با ایران و درباره زبانش . جاهای دیدنی مهمان نوازی مردم اونجا و... متشکرم خدا نگهدار به امید دیدار . [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

تارا

سلام بین تو و بنفشه و زینب با نوشته تو هم عقیده تر هستم الهه جان. راستش منم اگر قرار باشه برگردم به گذشته بیشتر دوست دارم نظاره گر باشم تا تغییر دهنده.مخصوصا خیلی دوست دارم کودکی خودمو ببینم از بیرون. شاید خنده دار باشه ولی دلم میخواست خود شش ماهگیمو بغل کنم. وبسیار مشتاق برای دیدن آینده مخصوصا به قول تو آخرین روز دنیا[چشمک]

آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه

پست بعدیم رو حتما در مورد این بازی مینویسم !!! یه جور هایی همیشه دلم میخواست برگردم به قدیما ...

آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه

دوست دارم گذشتمو تغییر بدم !!! ولی دوست ندارم آینده رو بدونم ... چه مال خودمو چه مال دیگرون رو ... آخه میدونی دونستن آینده خیره استرس زا است !!!

نیلوفر

جذابیت آینده و اصلا زندگی کردن به همینیه که نمی دونیم چی قراره پیش بیاد ... [ماچ]

بهشت دل

سلام خیلی ممنون از تبریکتون.

شقایق

واقعا به دلم نشست این نوشته ت .. منم گذشته رو خیلی دوست دارم اما دوست دارم فقط ببینم و لذت ببرم. خوبی ها و بدی ها رو فقط ببینم . در مورد آینده هم همین حس تو رو دارم. دوست دارم کلیت آینده رو ببینم .. آینده های دور نه آینده 20-30 سال بعد ..منم زمان رو دوست دارم .. دوست جالبیه ! همیشه سر وقت سر می رسه ! [لبخند] تعطیلات هر جا باشی خوش بگذره بهتون ..

حرفه ای

من اگر برمی گشتم به زمان عقب حتماً اون روز هر کاری که داشتم ول میکردم میومدم ببینم پویان چطوری اون روز با شما حرف زده [زبان][نیشخند]