من اجتماعی می شوم!

از اون موقعی که یادم می آد من اصلاً موجود اجتماعی ای نبودم. کاملاً خجالتی آروم و تنهایی خودم رو بیشتر از همه جای دنیا دوست داشتم!

کم کم که بزرگ تر شدم احساس کردم باید گاهی جور دیگه باشه! اجتماعی بودن صفت خوبیه که همه اگر ندارند باید سعی کنند داشته باشند.  و فکر می کنم از اوایل دبیرستان شروع کردم با خودم مبارزه کردن!

اگر چه هنوزم خیلی تنهایی و سکوت رو از خیلی چیزها دوست تر دارم و گاهی بهترین چیزی که می تونه لحظه های ناب واسم درست کنه کاغذ و مداد و چای پررنگ و تلخ است با یه عالم تنهایی خودم است ولی الآن که فکر هامو میکنم می بینم من می تونم با آدم های جدید دوست بشم دوست شون بدارم و از با اون ها بودن کلی لذت ببرم و این لذتم رو دوست دارم. چقدر حس خوبیه این لبخند و رضایتی که بعد از یه مهمونی ساده دوستانه می آد سراغم چقدر دوست شون دارم!

الهه 

پنجم مهرماه

*: مربی شمشیربازی ام تو ایران می گفت این تاثیر شمشیربازی ه!یول

/ 15 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

خوب منم يه جورايي اينجوري هستم... خيلي وقتا مي‌بينم كه به راحتي مي‌تونم ساعتها وقتم رو پاي كامپيوترم با يك چايي سرگرم كار بمونم و خيلي هم لذت ببرم. بدون اينكه تنهايي ناراحتم كنه... ولي مي‌دوني در مورد خودم گاهي فكر مي‌كنم شايد اين دوست داشتن تنهايي ماله اينه كه هر وقت دلم خواسته گذاشتمش كنار و از بودن با ديگران لذت بردم. شايد هم اگه اينجوري نبود و يه چيزي بود كه نمي‌تونستم هيچ وقت تغيرش بدم ديگه اينقدر دوسش نداشتم....

ساناز

"مهمونی ساده دوستانه " من عاشق اینجور مهمونیام ... حیف که کم پیش میان !!! مرسی که سر زدی دوست عزیزم ... روزمرگی و یه دغدغه نه کوچیکه درسی مغز منو احاطه کرده ... آپ شد حتما در جریان میگذارمت.شاد باشی[ماچ][لبخند]

ساناز

راستی اجتماعی بودن خیلی خوبه خیلی.لازمه توی زندگی اما مدیریت میخواد!!! مواظب دنیات باش. حیفه.

سالی

فکر نمیکنم خیلی با شمشیر بازی به طور خاص در ارتباط باشه[نیشخند]چون من هم همین حسر ودارم دقیقا" همینجوری که گفتی در کنار همون حس اول[نیشخند]

مریم- خواب زمستونی

[تعجب] شوخی می کنی ؟! الهه تو اجتماعی هستی ! بابا اخبار همه بچه ها رو ما همیشه از تو میگیریم ! بنفشه یادمه میگفت تو عروسی اش تو با تمام دوستان تمام اعصارش زودی دوست شدی و کلی تبادل اطلاعات کردی !

کائنات

به نظر من خیلی خیلی اجتماعی هستی [چشمک] شاید هم دارم با خودم مقایسه می کنم [چشمک]

مونا

منم با این قضیه خیلی درگیرم... ولی هنوز نتونستم احساس اجتماعی بودن پیدا کنم.

مهتاب

قضیه اون بوس که قبل از مربی گذاشتی چیه؟!! [نیشخند]

كويريات

مهتاب جان اون مثلاَ‌ پاورقی است!‌ یا نکته آخرش بود! [چشمک]

تارا

سلام عزیز من برعکس تو از تنها بودن متنفرم . دوست دارم بیشتر اوقات زندگی ام در میان جمع باشم گرچه تنهایی هم گاهی لازمه. ولی درست مثل تو عاشق پاییزم.راستی شما کجا زندگی میکنی؟ به روزم.