ماه مبارک

ماه رمضون امسال متفاوت از دو سال گذشته دیروز شروع شد...

مدتی درگیری ذهنی ام بود که چه کنم. سال گذشته بخاطر شیردادن و سال قبلش بخاطر بارداری روزه نگرفتم و امسال دلیلی برای روزه نگرفتن نیست... و طول روز بر اساس سایتی که من تو این 8 سال اوقات شرعی رو از رویش می بینیم برای مثال دیروز که روز اول ماه مبارک بود حدود 21 ساعت بود. (از 1:41 بامداد تا 22:27)... چالش هایی که با خودم دارم:

-وقت روزه صریحاََ تو قرآن اومده :

وَکُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَى اللَّیْلِ

من چه کاره باشه که تویش دخل و تصرف کنم...

-از کلاه شرعی مسافرت هر روزه خوشم نمی آد... گرفتن قضای روزه تو ماه های دیگه این حس کار دسته جمعی با بقیه مسلمون ها رو ازم میگیره و این چیزی ه که دلم برایش خیلی تنگ میشه اگه روزه نگیرم

- از طرفی منطقاًَ با 20 -21 ساعت روزه کنار نمی آم... حس می کنه ایده این نبوده ... باید جور دیگه ای صبر رو تمرین کرد... 

وَ مَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلىَ‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ  یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْر

اینجا که صریحاًَ راجع به مریض و مسافر گفته ... اون دلیلی که می آره اینه که نمی خواد خدا که واسمون سخت بشه... 

و ...

دورو برم دونه دونه آدم ها از این تمرین ها دورتر و دورتر میشن... و خودم ازدین ... چیزی از اعتقادم کم شده یا نه رو نمی دونم. هنوز اعتقادی که باقی ه خیلی به آروم بودنم تو روزهای سخت کمک می کنه... و چیزی ه که دوستش دارم و نمی خوام به راحتی از دستش بدم... اصلاً دوست ندارم راجع به این چیزها بحث کنم. ممکن ه بخوام درد دل کنم بلند فکر کنم ولی قدرت مباحثه در خودم نمی بینم...

درگیرم و اینکه آیا اصلاً می بایستی ما اینجای دنیا اینجوری که هستیم می بودیم... تا چقدر عقل بازی ه... چرا فکر می کنم منطقم باید من رو واسه کاری که می کنم راضی ام کنه... اگه یکی که دوستش دارم و دوستم داره یه کاری ازم بخواد من چقدر به منطق پشتش فکر می کنم تا انجام بدم... چقدر اولش فکر می کنم و ازش سوال می کنم که درست فهمیدم چی کار کنم ... درگیرم... و جواب درستی ندارم...

 

الهه- با خودش و اسلامش درگیر

پ.ن: این رو دیدم برایم جالب بود...

پ.ن: همه ی این حرف ها چیزی کم نمی کنه از داشتن التماس دعا ... که هدایت بشیم... 

/ 7 نظر / 17 بازدید
نورا

عزیز دلم ... الهه جانم... میفهممت. با همه ی وجودم میفهمهت با این که نباید در این پست خاص حرف زد. انگار که از ته حنجره ی خودم، این حرفها در اومده باشه

مینو

تو شروع کن به گرفتن..خدا کمکت می کنه..هر وقت دیدی نمی تونی سوارمترو بشو ویه سفری برو...اگر هم واقعا نتونستی که حکم مریض وحرج وسختی را پیدا میکنی....اینا مسائل شرعیش هست تو توی اصل موضوع شک وشبهه نداری وبهتره که برای خودت درست هم نکنی....التماس دعا خیلی خیلی زیاد....[قلب][ماچ]

سعیده

الهه جون، خیلی ممنون از این پستت. از ذکر آیه ها و از لینک مربوط. اینکه هر کسی چه تصمیمی بگیره شاید مهم نباشه ولی اینکه آدم ایمانشو به قول تو برای روزهای سخت نگه داره به نظرم خیــلی باارزشه و البته آسون هم نیست... گاهی جواب همه سوال ها و دغدغه هامو توی یک برنامه یکسان دراز مدت مشترک برای نسلها به اسم دین پیدا میکنم.

تاتا

چقدر قشنگ گفتی الهه خود خود خود خود درد دل من بود انگار من حسم اینه که آدمیزاد یه تکیه گاه می خواد و اونم همونی که تو این دنیا رو آفریده و از جنس بشر نیست آدمیزاد به رسم آدمیزادیش محدوده. من همیشه دلم خواسته نهایت سختی هام رو لحظه هام رو به کسی بگم که بی نیاز مطلقه دل خواسته به اون دلم آرامش پیدا کنه ولی این تضاد هائی که گفتی پیش می آد واسه آدم ولی هیچ وقت بدون این زندگی نکردم که انسان باید یه لنگر داشته باشه چقدر داشتن حجاب واسه من حس جنگ و برد و باخت داره چقدر فکر می آره تو کله من امیدوارم هر جا هستی سلامت باشی و دلت نورانی

shaqayeq

chra mikhay roze begiri? age javabe ino daqiq v shaffaf bedoni dige dargir nemishi ba khodet.

shaqayeq

merci. i for sad your mom wasnt well. she may try a diet without gluten and dairy . would help

shaqayeq

merci. i felt sad you mom wasnt well. she may try a diet without gluten and dairy. would help