به سمت احسن الحال؟

پذیرش، اشک، مصاحبه، ویزا، بلیط، مهرآباد...

دیروز (دوم مرداد) و یا به روایتی امروز (بیست و چهار جولای) شش سال پیش، خداحافظی کردم... فرودگاه مهرآباد، پر از اشک، دلهره و دریایی از علامت سوال پیش رو. بی هیچ ایده ای که چه میشود... 

و امروز که اینجا نشستم و به شش سالی که گذشت فکر می کنم، خوشحالم. از چیزی که هستم، از داشته هایم و نداشته هام، از کل چیزهایی که این شش سال به من داد و من به این قسمت از عمرم دادم. این سالهای عمرم...

سریع برای خودم ورق می زنم، پنج شش ماه اول خیلی کند گذشت و پر درد، شش ماه دوم پر دردتر ولی سریعتر... شش ماه سوم به تصمیم بزرگ... شش ماه چهارم با آغاز فصل جدیدی از زندگی... و همه ی آغازهای بعد از آن، تعریف گونه ی تازه ای از زندگی، روابط، دوستی ها... و امروز درآستانه ی تغییری حتی بزرگتر و باز پر از علامت سوال که آینده برایم چه می آورد و من چه می سازم...

هر دوره ی این شش سال متفاوت بوده و من در هر دوره آرام تر و بزرگتر شدم. شاید سنگین تر و شاید سبک تر...

مطمئناً نسبت به شش سال پیش؛ این روزها راحت تر عبور می کنم، راحتتر می گذارم می گذرم و برای زمانه ساکت تر شده ام...

الهه

مردادماه 1385+6- اروپا

پ.ن: ماه رمضان رو به همه ی کسانی که این ماه رو دوست دارن تبریک می گم. از خدا می خوام بهمان بضاعت درک لحظه های خوبش رو بده. 

پ.پ.ن: رمضان متفاوتی است... 

/ 12 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الآنی

نمی دونم پیغامم رو گرفتی یا نه! اینجا درست ارسال نشد! ولی نوشته دو تا پیام داری! که من فقط یکی اش رو میبینم!!!! امیدوارم فرستاده شده باشه![ناراحت]

تاتا

ماه رمضان بر شما هم مبارک روزهای طولانی و تفکر به اینکه چه داریم از روزه داری سخته شاد باشی الهه

رسول

حال و هوای هفت سال پیش تو رو دارم. بین موندن و رفتن سرددر گمم. دلم میخاد یه روز مثل تو به گذشتم نگاه کنم و بگم عجب روزای سختی بود ولی خوشحالم که الان اینجام. ولی الان میترسم که این راه رو شروع کنم، میترسم از سختی هایی که توی این راهه. خوش بحالت که برای تو این روزها گذشت و الان اینی هستی که میخاستی.[لبخند]

جفنگ میرزا

چه غریب است می نشینی و نگاه میکنی گذشته را برای من بدترین قسمتش این است که از چیزهایی که وابسته بودم دورم شاید دیگه درد دوستم رو نفهمم... شاید دیگه مشکل همسایه رو نفهم... مردم کشورم رو نفهمم مشکلاتشون رو خوشی هاشون.... زبان روزمره اش رو.... این خیلی اذیت میکنه

سعیده

میتونم بفهمم چه قدر خیس و تیره ممکنه باشه آسمون اون روزهای اول جدایی... روزهایی که دلهره و دلتنگی راه نفس کشیدن رو تنگ میکنه و آدم احساس میکنه داره در دریای علامت سوال ها غرق میشه! ولی چه خوبه که همیشه "ان مع العسر یسرا". امیدوارم همه دوم مردادها با یک لبخند رضایت به گذشته نگاه کنی دوستم. ماه رمضونتون باز هم مبارک! [لبخند]

amir

vpn رایگان برای اعضا socks رایگان و اختصاصی برای اعضا فعال دانلود فیلم و سریال های روز دنیا دانلود فیلم های سینمایی +18

نیلی

چقدر زمان زود می گذره. فکر کن 6 سال... امیدوارم آینده هم به همین قشنگی برات باشه. (شاید بهتر باشه بگم به همین مفیدی:) )

شقایق

این نوشته ت رو الان دیدم... چه قدر حساب زمان رفتنت رو داری .. مال منم کم کمک می شه همین ها. 6 سال زمان زیادیه. جوونی مون رو یه جای دیگه بودیم. ای روزگار

نازنین

چه وبلاگ خوبي دارين من تازه اومدم ديدم براي چي رفتين خارج از كشور؟برمي گردين دوباره