پرواز به اسلو

  • از فرودگاه آمستردام که سوار هواپیما می شدم تو صف جلوی من مردم نروژی حرف می زدند. اون موقع فکر کردم من 20،21 ماه پیش اصلاً فکرش هم نمی کردم که یک روزی وقتی صدای نروژی حرف زدن مردم رو بشنوم از ته دل بگم "آخیش! نروژی!" الآن بعد 3 هفته هلندی شنیدن نروژی شنیدن مثل فارسی شنیدن است بعد از فرانسه است واسه من!!
  • بعد از مدتی این بار هم مثل بار اولی که بالای آمستردام پرواز می کردم هوا روشن بود و از اون بالا می شد زمین هایی که انگار با خط کش کشیده شدند رو خوب دید. و این نگاه کردن من رو باز یاد اولین نگاه هام از این بالا به این کشور نیم وجبی انداخت این که شاید دیگه هلند فقط یک اسم نباشه. و الآن هلند یه عالم معنی میده! معنی خاطره های خوب خیلی شروع ها و گاهی شاید زیاد معنی خونه.
  • شنیده بودم چون مواد مخدر تو هلند یه جورهایی آزاد است وقتی از هلند وارد کشورهای دیگه میشه آدم ممکنه بار آدم رو بگردند. این 3-4 دفعه هیچ موقع نشده بود کسی بارم رو نگاه کنه. این دفعه تو عالم خودم بودم بارم دستم بود و بلیط قطار برای اسلو خریده بودم و فکر می کردم کی می رسم خوابگاه یه پلیس مهربون شکل پرسید:" ببخشید شما کجایی هستید؟"

 با لبخند تردید آلودی گفتم:"ایران".

 گفت الآن هم از ایران می آیی؟

 گفتم:" نه! آمستردام".

-          میشه بارتون رو ببینم؟

-          بله بله... مشکلی نیست.

-          چرا اومدین نروژ؟

-          من دانشجوام...

چمدونم رو زیر اشعه ایکس نگاه کرد و در عین حال ازم پرسید: نروژ رو دوست داری؟"

گفتم:" درس خوندن تو نروژ خوبه!" چمدونم و گرفتم و اومدم!

  • قطار و مترو و اتوبوس سوار شدم تا اومدم خوابگاه! خوشحال همه تبلیغ های درو دیوار و می خوندم و باز تو دلم خودم رو تشویق میکردم که همه رو می فهمم یوهو دیدم تو این 3 هفته که نبودم بلیط وسایل نقلیه عمومی گرون شده!

الهه

بیست و یکم فروردین 1387

اسلو- نروژ

/ 11 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من ِ دروغین!

نروژ رو واسه زندگی بیشتر می پسندی یا هلند؟ ... نمایشگاه گل هلند رو از دست ندیا برو واسه ما هم تعریف کن یه عالم هم عکس بگیر! ... [ماچ]

سعید

کاش این گوگل ریدر persian blog آشتی می کرد . اینطوری آخرین نفری نمی شدم که وبلاگتو می خوند.

سمیه

پس خدا رو شکر پلیسه موادتو پیدا نکرد

کامران

پلیس که مهربون نمی شه. اصلا نباید هم باشه. وظیفه پلیس اعمال قانون هست و معمولا اینکار نیازمند آدمهایی هست که اقلا یه مقدار خشن باشن.

علیرضا

بچه تربیت کردن هم تو هلند هنره [لبخند]

حرفه ای

هوهو خیلی مطلب قبلیت باحال بود کویریات ... مخصوصا شعر آخرش خیلی جالب بود. من داشتم یه روز گوش میدادم و طبق معمول با پویان حرف میزدیم و پویان از همسر آیندش میگفت و منم از همسر سابقم!!. من داشتم شجریان گوش میدادم... آرام جان... رسید به اینجایی که "در چشم بامدادان ..." برای پویان خوندمش... پویان گفت: وااااااااااااااااااااااااای... حرفه ای بخون دوباره اینو میخوام فردا صبح برای همسرم بخونم!!! [لبخند] کلی خندیدیم و کلی خوب بود... فرداش اومدی و چاینیز چکرز بازی کردیم. چه دلی داشتیم و چه انتظاری... [قلب] براش یه شعر خوندم که شجریان میخوند. خیلی خوشش اومد. نمی دونم برات خوند یا نه ولی میدونم همیشه اینجوری دوستت داشت. شعره این بود... "نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم ... همه بر سر زبانند و تو در میان جانی" [لبخند] چه احوالی داشتیم. دلم میخواد ببینمتون. خداییش خیلی بیشتر از خیلیا حق داشتم ببینمتون. از همه کمتر دیدمتون... [ناراحت] هر کسی فکر میکنه خودش کمتر از بقیه میبینه!!! [نیشخند]

مروارید

خب نتیجه ی اخلاقی اش اینه که تورم در همه ی کشور ها هست... پس ما که تو ایران هستیم؛ از همه ی کشورها خوشبخت تریم... چون حداقل بلیط اتوبوسمون از 200 ریال بیشتر نمی شه! خوبین الهه خانم؟ واقعا دلم واستون تنگ شده...

فرناز

سلام. آدم چه زود به جایی که هست عادت میکنه. واقعا الان تو 3 تا خونه داری[چشمک] کلی از حرف حرفه ای خندیدم. این بشر چه علاقه ای دارد که عشق را تو روابط آدمهای دیگه تماشا کنه[لبخند]

پسرخاله

گفتی پلیس ببین یک صحنه ای در 11 سپتامبر بود که همشه من رو به فکر فرو می برد لحظه ای که ساختمانها به مدد آن مسلمین گل محمدی فروریخت . توفانی از خاک و سیمان و فولاد روی سر مردم باریدن گرفت . این غبار وحشتناک خیابان را در می نوردید ( ادبی شد ) و مردم به هر طریقی سعی می کردند از دست این ابر تیره فرار کنند . در آن کارزار درست لحظه ای که ابر غلیظ که کسی که از ماهیتش خبر نداشت - که خاکه ؟ آواره ؟ - به یک خانمی رسید . ناگهان پلیسی خانم را هل داد داخل فرورفتگی دیوار و خودش مثل سپر از پشت خانم را بغل کرد - یکم جنبه هم داشته باشید بد نیست - بطوری که دقیقا سپری برای آن خانم شده بود . نتیجه آنکه در بلاد کفر که بسیار بیشتر از اینجا امکانش هست شغلت رو مطابق روحیاتت انتخاب کنی . اغلب کسانی که ذاتا پلیس هستند - یعنی قانونمدار هستند . حافظ جان و مال مردم هستند و .. - به این امر می گروند - این فعل ها رو من از کجا میآرم ؟ - در اون لحظه بخصوص که هرکس به فکر جان خودش بود فقط یک پلیس واقعی می تونست اون حرکت رو بکنه و اما ولایت خودمان که مشت عقده ای از همه جا مونده - استثنا همیشه هست - جذب نیروی انتظامی می شوند و وقتی وسط روز قلدر

پسرخاله

در ادامه . و وقتی وسط روز قلدری به زور قمه مشغول تعرض به مال و ناموس ملت است از جایشان جم نمی خورندندی !! ولی خدا پیش نیارد که خانمی تبرج کند - خدا زیادشان کند - که آنوقت پلیس ما با چوب و چماق حاضر به یراق در صحنه حاضر گردندی . اونایی که فهمیدن من چی گفتم فردا بیان مقر یونیسف مدرک زبان سانسکریت شون رو دریافت کنن [گل]