سفر لندن

یکی از پایتخت هایی که تو اروپا آدم حس می کنه حتماً باید ببینه لندن ه. ولی ما کمتر احتمالش رو داشتیم بریم چون ویزا می خواد! بیشتر دلمون می خواست بریم چون فقط دیدن لندن نبود و دیدار فامیل هم بود! بالاخره شش ماه پیش ویزا گرفتیم! و تا وقتی نزدیک به انتقضا شدنش بود پیش نیومد که از بریتانیای کبیر دیدن کنم (پوآن یه بار تنها رفت!). تا بالاخره خیلی اتفاقی(؟!) برای سیزده بدر برنامه ی لندن گذاشتیم و چه خوب کردیم!

سفرمون کوتاه و مفید و لندن بزرگ و متفاوت بود. 

هایدپارک-خیابون آکسفورد- میدان ترافلگار

روز اول این جاها رو باماشین رفتیم و روز سوم پیاده رفتیم. نمیشد از اینجا ها پیاده نگذشت. قدم زدن توی هایدپارک و سرآزیر شدنمون تو خیابون آکسفورد و سر زدن به بعضی مغازه هایی که اینجا نداریمشون رو دوست داشتم.

علاوه بر جهت خیابون ها و رانندگی کردن (راست فرمان)یه حسی هم بود که با بقیه اروپا تو اینجا متفاوت و غریب بود. نمی دونم چی بود... ولی یه چه چیزی اینجا با اون طرف اروپا فرق داشت و حس خوبی می داد! مردم انگلیسی حرف می زدند و آدم می فهمید. بهانه گرفتن های بچه ها رو آدم می فهمید، شوخی هایی که تو خیابون مردم باهم می کردند و آدم می فهمید... چیزی که من تو این سالها خیلی  کم داشتم و هنوز دارم. گاهی این جا که هستم فکر می کنم دو قشر تو زندگی اجتماعی من تو اروپا خیلی کمرنگ اند و صامت که من از این بابت خوشحال نیستم :یکی بچه ها، یکی پیرها. کسایی که خیلی انگلیسی هاشون خوب نیست و من تو این شش سال معمولاً فقط بهشون لبخند زدم و ارتباط نگاهی داشتم. و این کمبود تو لندن وجود نداشت گرچه ما فقط سه روز اونجا بودیم ولی خیلی زود همون ساعت های اول متوجه اش شدم و حس خوبی داشتم.

موزه برینتانیایی و تاریخمون

تصورم با عکس هایی که همکارم قبلاً از "british museum" یه چیزی مثل لوور بود. باید بگم که در اون حد و اندازه نبود، ولی مجانی بود! و در نوع خودش جالب و دیدنی بود. توی قسمت پیش از اسلام و هنر اسلامی هر دو چیزهای قابل توجهی از ایران بود که البته خیلی هاش کپی بود. ولی خوب جالب بود. یه بشقابی هم بود که زمان فتحعلی شاه کادو داده بودن به سفیر انگلیس که دوستش می داشتم. ما مصرو افریقا و عراق و ... هم دیدم. کلاً خوب بود و خوش گذشت.

پورتوبلو مارکت

یکی از جاهایی که رفتیم چون با یه لندن آشنا داشتیم لندن گردی می کردیم، پورتوبلو مارکت بود. جایی که احتمالش ضعیف بود خودمون دوتایی اگه رفته بودیم می رفتیم. یه خیابون پر دست فروش و اکثراً عتیقه فروش که حس جالبی داشت و البته یکی از جاهای توریستی لندن محسوب میشه. عکس گرفتیم، چرخ زدیم، خوردیم و خوش گذروندیم.

کلاس فشرده ی آشپزی- عکاسی و بخور بخور

این سه روز علاوه بر اینکه لندن رو گشتیم واسه من کلاس فشرده عکاسی و آشپزی هم بود! تو خونه ی پسردایی کلی خوراکی هایی که خودمون درست نمی کنیم واسمون درست کرد، من دیدم و در صددم که اینجا خودم بپزونم . و همه رو هم اونجا خوردیم و بسی تفریح کردیم! باهم عکاسی کردیم و چیزهای زیادی یادگرفتم. هنوز یه عکس هایی هست که دوست داشتم تولندن بگیرم و نور اونجوری که دوست داشتم نبود یا اون ساعت روز که باید یه جاهایی نبودم. ولی عکس گرفتم و عکس گرفتنش بهم خوش گذشت.

سیزده بدر

سیزده بدر هم خوب بود. پیاده روی کنار آب تو هوای خوب، تخم شکستن های عصر و شام و دسر فوق العاده... سیزده بدر ساکت و خلوتی بود...

کلاً خیلی خوب بود، خیلی خوب گذشت خصوصاً که میزبان آنچنانی ای داشتیم. چند تا از عکس ها رو توی پست بعدی می ذارم ان شالله.

الهه

22 فروردین ماه 1391

/ 11 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا و احمد

سلام من تازه با وبتون آشنا شدم تو اینترنت سرچ میکردم که اطلاعاتی در رابطهبا اسلو و نروژ بگیرم . به اینجا رسیدم دارم نوشته هاتونو میخونم . خیلی دوست دارم کسایی که اروپا زندگی میکننبدونم شرایطشون چطوره و آیا راضی هستن یا نه ؟ میخوام بدونم مهاجرت واسه یه زوج با تحصیلات کارشناسی به اونجا خوبه ؟ شرایط شغلی و هزینه ها؟ ولی از خوندن وبتون فقط اینارو نمیخوام . کلا چون خودم هم وبلاگ دارم . از روزانه خوندن خوشم میاد . مخصوصا ایرانی هایی که داخل ایران نیستن

مرضیه

سلام من از طریق وبلاگ آشپزی تون باهاتون آشنا شدم خوندن خاطراتتون با اینکه هیچ پیش زمینه ای در مورد شما و ... ندارم و همش برام مبهمه ولی خیلی حس خوبی بهم میدین نوشتنتون رو خیلی دوست دارم احساس میکنم با یه شخص خوشبخت، موفق و تلاشگر در ارتباطم براتون آرزوی سال و سال های خوشی رو دارم موفق باشید

من دروغین

چرا من هنوز تو لیست دوستای غیر فعالتم؟ باور کن من دارم فعالیت میکنم!!! ... او این اوضاع و احوال که همه دارن غر می زنن خوندن وبلاگت حس متفاوتیه،امیدوارم همیشه خوش باشی

تاتا

خوش حالم خوش گذشته بهت خوش باشی همیشه لندن یه حس آشناست برای ما که انگلیسی جز زبان های مدارسمون هست شاید اگه فرانسه هم کمی تا قسمتی خونده بودیم پاریس هم همین طور بود. یه حس خوب برمی گرده به کودکی و سال های پیش شاید. خود لندن یه حس خوب داره واسه من مخصوصا بیگ بن نمی دونم چرا با اینکه از ساعت به طور کلی خوشم نمی آد ولی از آهنگ صدای زنگ بیگ بن خوشم می آد شاید برمی گرده به کارتون اسکروچ شاید هم دور دنیا در هشتاد روز !!! لندن یک جورائی خاطره سازه

نسیم

چه خوب.همیشه به سفر الهه خانومی[لبخند]

مریم

سلام منم همون چیرهایی که مرضیه خانم نوشتن . نزدیک 3 سالی هست که میام اینجا.[لبخند] من امریکام ولی هیچ وقتم مثل شما نبوده و این یه جورایی منو ناراحت می کنه. موفق باشی

رنگینک

سلام دقیقن با جمله اولت موافقم. اسم لندن و بیگ بنش یه جوری واجب التماشا کرده تش:) حبف که جزو شینگن نیست ! خدا رو شکر که سال 91 خوبی رو شروع کردی و همه ش به گشت بوده:)

تاتا

الهه جان منتظر دستورات آشپزی هستیم[لبخند]

یاسی

بلاخره از راه گوگل کروم تونستم بیام !![بغل]از قدیم گفتن احتیاج مادر اختراعه !!![نیشخند] من عکس بچه هارو گذاشتم برا مسابقه ! اگه دوست داشتین بیاین و ... http://raeenblog.persianblog.ir/post/85/[پلک]

فهيم

حـَق با کِشيش ها بود گاليله! زَمين آنقَدر ها هَم گِرد نيست. . . هَر کَس که ميرَود ديگَر باز نِمي گَردد !!!